گمان کردم تویی
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم توییردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشتچشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم توییای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقیهرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم توییسایه‌ی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشتآتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم توییباد پیراهن کشید از ...
از احمد جم
الان چندین و چن ساله شبا خوابم نمی گیرهنگو عاشق شدی؛ بابا مو اعصابم نمی گیرههلم میده جلو اما جهان کارش عقب گردهمو او "طفلم" که گردون از سر "تابم" نمی گیرهغمام رویایین چیزی شبیه قصه ها اماپرِ شاماهی قصه به قلابم نمی گیرهکسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونهمو "موسی" هم بشم "آسیه" از "آبم" نمی گیرهمو هر د...
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
در میان پرده خون عشق را گلزارهاعاشقان را با جمال عشق بیچون کارهاعقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیستعشق گوید راه هست و رفتهام من بارهاعقل بازاری بدید و تاجری آغاز کردعشق دیده زان سوی بازار او بازار
بی من مرو
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان منسرو خرامان منی ای رونق بستان منچون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرووز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان منهفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرمچون دلبرانه بنگری
نیم دیگر
چقدر ساده به هم ریختی روان مرا بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستان مرا گذشتی از من و شب های خالی از غزلم گرفته حسرت دستان تو جهان مرا سریع پیر شدم آ
نصیحتم مکنید
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد خلیل من همه بتهای آزری بشکست
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل
ملت عشق
همراهان عزیز ظاهرا ماجرای من و ملت عشق تمامی نداره به همین دلیل قصد دارم به یاری خدا این کتاب جذاب رو یه بار دیگه بخونم البته این بار برای شما / پس یه کانال تلگرام زدم به اسم ملت عشق من و فایل های صوت
جان مبادا بیشما
درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد گلبن جانهای ما خندان مبادا بیشما بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند با
کجا برم
کجا برم که عطر تو توو این هوا نباشهچشای خیسمو نذار اسیر گریه ه
شروع سال 97
شروع سال 97تاريخ : جمعه سوم فروردین ۱۳۹۷ | 1:46 | نویسنده : حامد سلیمانیاز دیدهٔ سنگ خون چکاند غم توبیگانه و آشنا نداند غم تودم در کشم و غمت همه نوش کنمتا از پس من به کس نماند غم توابوسعید ابوالخیرLet's block ads! (Why?)
فرهاد را ...
فرهاد را ...تاريخ : دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ | 1:36 | نویسنده : حامد سلیمانیفرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاددودش به سر درآمد و از پای درفتادمجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شدفارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتادرامین چو اختیار غم عشق ویس کردیک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتادوامق چو کارش از غم عذرا به جان رسیدکارش ...
هزار سختی اگر ...
هزار سختی اگر ...تاريخ : سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ | 3:11 | نویسنده : حامد سلیمانیهزار سختی اگر بر من آید آسان استکه دوستی و ارادت هزار چندان استسفر دراز نباشد به پای طالب دوستکه خار دشت محبت گل است و ریحان استاگر تو جور کنی جور نیست تربیتستو گر تو داغ نهی داغ نیست درمانستنه آبروی که گر خون دل بخواهی ری...
:|
دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در آرزوی شهر می میرند مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خان
تو با تمام حادثه ها فرق میکنی
شهر از هجوم خاطره هایت به من پُر استبعد از تو شهر از منِ دیوانه دلخور است از من که بین بود و عدم پرسه میزدمتو بودی و کنار خودم پرسه میزدمتو بودی و کنار خودم پرسه میزدم از من که بین بود و عدم پرسه میزدمتو بو&#
بخت از منت گرفت
چون باد می روی و به خاکم فکنده ای  آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای حس و هنر به هیچ ، ز عشق بهشتی ام  شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟ اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم  مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای بخت از منت &#171
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
باید که ز داغم خبری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد آویخته از گردن من شاه کلیدی این کاخ کهن بی که د
هشت سال
هشت سال حدود هشت سال پیش اولین پست این وبلاگ رو نوشتم هدفم از راه انداختنش این بود که پیدام کنه که خدا رو شکر کرد. چند سالی خیلی جدی بود اینجا تا زمانی که تکنولوژی های نو یهو بساط وبلاگ بازی رو کساد کرد اول فیسبوک و بعدشم اینستا تازه من توییتری نشدم هیچ وقت ... به هر حال اینجا خاک میخورد و حتی بعضی